سوژه‌ ی قاصدک ‌ها1

شعر، زندگی ست و زندگی شعر است

وبلاگ دیگرم *سوژه ی قاصدک ها 2* (در حریم سه گانی) با *وب-شعر* به روز است.

عیدانه ام به شما یاران در: اینجا

 

***********************************************

پ ن :

17 فروردین 1394

15مین سال تولّدت مبارک نازنین زینبم

نوشته ام در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:47 توسط الهه تاجیکزاده آریایی|


 

درود یارانِ جان

بهاری زیبا همراه با خاطراتی زیباتر برایتان آرزو دارم.

 

(1)

خدا قوّت!

سرش را برگرداند

و به برگ انگور لبخند زد

دست ش را از روی شانه های او برداشت

حالا

نوبتِ برگ انجیر بود 

و نوازش شانه های خسته ی باغبان پیر...

****************************

 

(2)

بازهم بهار

با یاس سردوشی زده

روی شانه های دیوار...

*****************

 

(3)

رقص باد

گیسوان طلایی ذرت ها

لرزش کاکلی ها

************

(4)

همیشه بهاری ام

با یک گل آلاله 

و 3 غنچه ی دیگر

*************

(5) 

با

ران

می

با

رد...

به در می زند...

به شیشه می زند

 باران ؛

انگشت هایش یخ بسته

دختر کوچک آدامس فروش...

********************

 

 (6)

بوسه بر دست خدا  می زند ،

قاصدک ؛

نسیم به پای او نمی رسد...

 

********************

(7) 

عشق از سر خورشید پریده بود

کوه اما

...رهایش نمی کرد 

**************

(8)

این فرش ابریشم

چند پروانه را داغدار نموده است؟ 

این کاغذهای باطله

شاخسار کدامین سپیدار بوده اند؟ 

این عطر

از نافه ی کدام آهو منتشر شده است؟

 *

این شعر

از ذهن من

به دنیا می آید

به آینه نگاه نمی کنم

تو بگو

خونابه هایش را

در چشم های خسته ام می بینی؟

************************ 

 (9)
 
بامبو
 
بامبو

با توام
 
که در گوشه ی اتاق نشیمن
 
خواب خاک و باد و آب و  آفتاب  می بینی
 
امسال هم سبز بمان
 
قول می دهم 
 
با  نخستین باران
 
ریشه هایمان را
 
به دشت های خیزران خیز بسپارم
 
چند نفس بیش تر تا بهار نمانده است...

***************************

 

پ ن 1 :

آخرین روزِ سال، پیشونی نوشتِ بهاره. 
همین حالا، بهار رو به شما نه، شما را به بهار تبریک می گم... 

پ ن 2 : 

ادامه ی مطلب...


ادامه ی مطلب
نوشته ام در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:31 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


روزی به یک درخت جوان گفت کُنده ای: 
«باشد که میزِ گوشه ی میخانه ای شوی

تا از غمِ زمانه بیابی فراغِ بال، 
ای کاشکی نشیمنِ پیمانه ای شوی

یا اینکه ازتو ، کاسه ی "تاری" در آورند 
شورآفرینِ مطربِ دیوانه ای شوی

یا صندوقی کنند تورا ، قفل پشتِ قفل 
گنجی نهان به سینه ی ویرانه ای شوی

اما زِ سوزِ سینه دعا می کنم تورا، 
چون من مباد آنکه " درِ" خانه ای شوی!

چون من مباد شعله ور و نیمه سوخته، 
روزی قرین ِ آهِ غریبانه ای شوی

چون من مباد آنکه به دستانِ خسته ای، 
در مویِ دخترانِ کسی شانه ای شوی!» 
□ 
روزی به یک درخت جوان گفت کُنده ای: 
«باشد که میزِ گوشه ی میخانه ای شوی»

 

***************

ایّام، تسلیت...


برچسب‌ها: چهارشنبه ها عصر, انجمن شعر و ادب ورامین
نوشته ام در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:7 توسط الهه تاجیکزاده آریایی|


در کنار حوض کاشی حیاط

توی دست های کودکی

دسته ی قشنگ آب پاش کوچکی ست

می رود به سمت تکدرخت سیب

آب می دهد به رگ رگ حیات آن

خواب از سر درخت تشنه می پرد

شاد می شود

دست می برد به زیر شاخ و برگ هاش

و بعد از آن

سیب قرمزی به دست های مهربان او 

هدیه می کند...

 

سروده شد: پاییز 81 - در حیاط خانه

ویرایش شد: زمستان 93 - همان جا 

**********************

پ ن :

با احترام به همه ی مادران بزرگوار:

 

"ادیسون به خانه بازگشت یاد داشتی به مادرش داد
گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت برای کودکش خواند:

فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید
سالها گذشت مادرش از دنیا رفته بود روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار اورا کنجکاو کرد آن را دراورده و خواند
نوشته بود : کودک شما کودن است از فردا اورا به مدرسه راه نمی دهیم
ادیسون ساعتها گریست
ودر خاطراتش نوشت :
توماس آلوا ادیسون
کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان به نابغه قرن تبدیل شد"*

*برگرفته از اینترنت

نوشته ام در یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:30 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


 

دشت اعداد- نشر برف - چاپ اوّل 1393

دشت الفبا- نشر برف- چاپ دوّم 1393

 ******************************************

پ ن :

17 اسفند 1393

11مین سال تولّدت مبارک پسرخوبم ثارالله


ادامه ی مطلب
نوشته ام در یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:29 توسط الهه تاجیکزاده آریایی|


دانلود آهنگ قبیله ی لیلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه ی مطلب
نوشته ام در یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:22 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


خبر کوتاه بود و در این سحرگاه زمستانی گریستیم چون ابر...

غزلی از استاد و شاعر همیشه ها زنده یاد *مشفق کاشانی*

 

"بر این کبود ، غریبانه زیستم چون ابر

تمام هستی خود را، گریستم چون ابر

ز بام مهر فرو ریختم ستاره به خاک

که من به سایه ی خورشید زیستم چون ابر

زمین سترون و در وی نشان رویش نیست

فراز ریگ روان چند ایستم چون ابر

حریر باورم از شعله ی ندامت سوخت

که بر کویر عطشناک ، نیستم چون ابر

نه سر به بالش رامش ، نه پای بر پایاب

عقاب آه بر آیینه ، کیستم ؟ چون ابر

مرا به بود و نبود ِجهان  چه کار که داد

به باد فتنه همه هست و نیستم ، چون ابر

مگر بشویم از این دل غبار هستی را

بر آستان تو ، عمری گریستم چون ابر" 

یادش جاودانه باد

 

 

 

 

 

**************************

پ ن :

1- «خداوندا! سپاس برای سلامتی مادرم... شکر!»

2- «الهی! سپاس که دوستان ما را از دانایان ، و دشمنان ما را از نادانان قرار دادی»

نوشته ام در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 5:36 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


 

بگذار بادها بوزند

هرچقدر که دوست دارند

من بید نیستم

هوای زنده ی عشقم

جریان در من بی انتهاست

لحظه ها در من جاری ست

من می مانم و می خوانم

امروز روز من است

فردا هم روز من است

هر روز روز من است

برای دیدن روشنی

چشم ها را باید بست

نور در آن سوی بیکرانگی ی چشمهاست

 

شاعر : مهری ولیان

 

و...

این لینک، تقدیم به دیدگان مهربان تان! تماشا کنید :   به تماشا سوگند...

نوشته ام در یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:42 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


 

 

 

 


ادامه ی مطلب
نوشته ام در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:18 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |



 

 دخترم ! بازهم در آستانه ی ماه حسین(ع) و زینب(س) هستیم ماهِ بهترین خواهر و برادر. امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)

و ماهِ میلادِ دوگل از گلزار زندگی ام: تو و برادرت ثارالله! این ماه با تو شروع می شود و با برادر کامل می شود.

پروردگارا! سایه سار لطف ات را همواره بر سرشان بگستران.

مهربانا!  گل های خوشبوی لبخند و صلوات را بر لبان شان شکوفاتر کن.

خداوندا! به حرمت این ماه و این نام های مقدّس، دوستی با دوستان ات و دوری از دشمنان ات را روزی همیشگی شان قرار بده. آمین


برچسب‌ها: نازنین زینب, ثارالله
نوشته ام در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:8 توسط الهه تاجیکزاده آریایی|


درود همیشگی گرامیان [گل]

به لطف خداوند و همّت ناشر محترم جناب آقای قدیانی و البتتتتته وسواس اینجانب، چاپ دوم کتاب *دشت الفبا* چندی ست منتشر شده است. و به زودی با *دشت اعداد* در خدمت نوگلان نازنین ایران عزیزمان هستیم...

http://www.barfbook.ir/book/158/%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7/

نوشته ام در جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 12:56 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


پیش از تو، پاییز را دوست نداشتم و مهر را، تا این که تو آمدی و مهرانگیز شدی در فصل فصل زندگی ام.

و حال، 16 سال است پاییز را عاشقانه دوست دارم . و زمستان را . و بهار را . و  تابستان را . *

گل آلاله ی من، معمار کلمات دیروز و معمار بناهای استوار آینده، میلادت خجسته باد

 

مثل گل شکفته ای

در میان باغ زندگانی ام؛

مصرع نخست بهترین سه گانی ام*

 

*سرکارخانم سیما باغبان(آموزگار کلاس اوّل) به همراه شاگرد قدیمی اش دخترگلم آلاله جنیدی* 

*  18 مهر، برابر با 19 جمادی الثّانی (شب میلاد مادر مهربانی ها، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها)، نخستین گل گلزارمان شکفته شد. گلی که بهترین هدیه ی خداست و زیباترین شعر من.

پ ن :

تصویر فوق :

اردیبهشت 93 جشن الفبای کلاس اوّلی های دبستان شاهد فرهنگ یشوا.

از آلاله -به عنوان یک شاعر نوجوان و همچنین دانش آموز سابق دبستان فرهنگ- دعوت شد چند نمونه از شعرهایش را برای حاضرین بخواند... در این عکس، دختر گلم آلاله کنار معلّم خوب کلاس اوّلش سرکارخانم سیما باغبان ایستاده است. این بانو به راستی بهترین باغبان بودند و هستند*. عزّت شان مستدام

***************

من و آلاله در ظهیرالدّوله:

 

 

 

 


ادامه ی مطلب
نوشته ام در جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 11:41 توسط الهه تاجیکزاده آریایی| |


 

پروردگارا! همه ی کودکان دیروز و امروز و فردا را در پناه مهربانی هایت مصون و محفوظ بدار. آمین


برچسب‌ها: طاها مهدیه, سپهر سارا
ادامه ی مطلب
نوشته ام در سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 3:9 توسط الهه تاجیکزاده آریایی|